کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲ - عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت...

1

عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت

بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت

2

آخر چه معنی آرم از آن آفتاب روی

کو بوی خود به صبح دم از من دریغ داشت

3

بوس وداعی از لب او چون طلب کنم

کز دور یک سلام هم از من دریغ داشت

4

من چون کبوتران به وفا طوق دار او

او کعبه من و حرم از من دریغ داشت

5

از جور یار پیرهن کاغذین کنم

کو کاغذ و سر قلم از من دریغ داشت

6

من ز آب دیده نامه نوشتم هزار فصل

او ز آب دوده یک رقم از من دریغ داشت

7

خود یار نارد از دل خاقانی ای عجب

گوئی چه بود کاین کرم از من دریغ داشت

متن شعر کپی شد.