کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۸ - ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است...

1

ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است

در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است

2

درد کهنت بود برآورد روزگار

این درد تازه روی نگوئی چه نوبر است

3

شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن

اینجا چه جای غم زدگان قلندر است

4

گفتم مورز عشق بتان گرچه جور عشق

انصاف می دهم که ز انصاف خوش تر است

5

اینجا و در دمشق ترازوی عاشقی است

لاف از دمشق بس که ترازوت بی زر است

6

اکنون که دیدی آن سر زنجیر مشک پاش

زنجیر می گسل که خرد حلقه بر در است

7

جوجو شدی برابر آن مشک و طرفه نیست

هرجا که مشک بینی جوجو برابر است

8

از کس دیت مخواه که خون ریز تو تویی

نقب از برون مجوی که دزد اندرون در است

9

خاقانی است و چند هزار آرزوی دل

دل را چه جای عشق و چه پروای دلبر است

10

بیچاره زاغ را که سیاه است جمله تن

از جمله تن سپیدی چشمش چه درخور است

متن شعر کپی شد.