غزل · خاقانی
غزل شماره ۷۳ - جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت...
1
جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
جوجوم کرد و چو بشنید آه من بر من گرفت
2
آهی از عشقت درون دل نهان می داشتم
چون برون شد بی من او راه دهن بر من گرفت
3
عشقت آتش در من افکند و مرا گفتا منال
ناله آتش بگاه سوختن بر من گرفت
4
دل به دست خویشتن شد کشته در پای غمت
خود به خود کرد این و جرم خویشتن بر من گرفت
5
عشق می خواهد که چون لاله برون آیم ز پوست
من چو گل بودم درون پیرهن بر من گرفت
6
گفتم آخر درد خاقانی دوا یابد به صبر
چون طبیب عشق بشنید این سخن بر من گرفت