کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷ - به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست...

1

به جائی رسید عشق که بر جای جان نشست

سلامت کرانه کرد، خود اندر میان نشست

2

برآمد سپاه عشق به میدان دل گذشت

درآمد خیال دوست در ایوان جان نشست

3

مرا باز تیغ صبر بفرسود و زنگ خورد

مگر رنگ بخت داشت بر او زنگ از آن نشست

4

فغان از بلای عشق که در جانم اوفتاد

تو گفتی خدنگ بود که در پرنیان نشست

5

مرا دی فریب داد که خاقانی آن ماست

به امید این حدیث چگونه توان نشست

متن شعر کپی شد.