کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۰ - هر زمانی بر دلم باری رسد...

1

هر زمانی بر دلم باری رسد

وز جهان بر جانم آزاری رسد

2

چشم اگر بر گلستانی افکنم

از ره گوشم به دل خاری رسد

3

نیست امیدم که در راه دلم

شحنه امید را کاری رسد

4

نیستم ممکن که در باغ جهان

دست من بر شاخ گلناری رسد

5

آسمان گر فی المثل پاره کنند

زان نصیب من کله واری رسد

6

زخم ها را گر نجویم مرهمی

آخر افغان کردنم باری رسد

7

از تو پرسم در چنین غم مرد را

جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد

8

پی گرفتم کاروان صبر را

بو که خاقانی به سرباری رسد

متن شعر کپی شد.