کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲ - مرا وصلت به جانی برنیاید...

1

مرا وصلت به جانی برنیاید

تو را صد جان به چشم اندر نیاید

2

به دیداری قناعت کردم از دور

که تو ماهی و مه در برنیاید

3

بدان شرطی فروشد دل به کویت

که تا جان برنیاید، برنیاید

4

تو خود دانی که آن دل کو تو را خواست

برای خشک جانی برنیاید

5

به میدان هوا در تاختم اسب

به اقبالت مگر در سر نیاید

6

اگر روزم فرو شد در غم تو

فرو شو گو قیامت برنیاید

7

بد آمد حال خاقانی ز عشقت

سپاسی دارد ار بدتر نیاید

متن شعر کپی شد.