کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۷ - آوازه جمالت چون از جهان برآمد...

1

آوازه جمالت چون از جهان برآمد

آواز بی نیازی از آسمان برآمد

2

تا پرده گشت مویت در پرده رفت رویت

روز جهان فرو شد راز نهان برآمد

3

هر کو چو شمع پرورد از آتش تو جان را

جانش هلاک تن شد خنده زنان برآمد

4

با این جفا که اکنون با عاشقان نمودی

روزی نگفت یک کس کز یک فغان برآمد

5

هر مرغ را که روزی زلف تو دامگه شد

آمد قضا که روزیش از آشیان برآمد

6

جان گران بها به تو بخشم به عرض بوسی

بستان مده جگر که نه بر تو گران برآمد

7

عشق تو گوهری که گنج روان بیرزد

وهمم در این فرو شد کو از چه کان برآمد

8

خاقانی آن توست بر او تیغ چون کشیدی

خود بی مصاف جانا با او توان برآمد

متن شعر کپی شد.