کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸ - وصل تو به وهم در نمی آید...

1

وصل تو به وهم در نمی آید

وصف تو به گفت برنمی آید

2

شد عمر و عماری وصال تو

از کوی امید در نمی آید

3

وصل تو به وعده گفت می آیم

آمد اجل، او مگر نمی آید

4

زان می که تو را نصیب خصمان است

یک جرعه مرا به سر نمی آید

5

افسون مسیح بر تو می خوانم

افسوس که کارگر نمی آید

6

خاقانی کی رسد به گرد تو

چون دولت راهبر نمی آید

متن شعر کپی شد.