کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۹ - چشم ما بر دوخت عشق و پرده ما بردرید...

1

چشم ما بر دوخت عشق و پرده ما بردرید

از در ما چون درآمد دل ز روزن برپرید

2

گرچه راه دل زند زین گام نتوان بازگشت

ورچه قصد جان کند زین قدر نتوان دررمید

3

پای دار ای دل که جانان دست غارت برگشاد

جان سپار ای تن که سلطان تیغ غیرت برکشید

4

با چنین شوری که ناگه خاست نتوان خوش نشست

با چنین کاری که در جنبید نتوان آرمید

5

بر سر ایام ما عشقش کلاه اکنون نهاد

بر قد امید ما مهرش قبا اکنون برید

6

اندرین خم خانه صافی از پی درد است و ما

درد پر خوردیم اکنون صاف می باید مزید

7

در خراباتی که صاحب درد او جان های ماست

مائی ما نیست گشت و اوئی او ناپدید

8

گوشمالی داد ما را عشق او کز بیم آن

چشم خاقانی به خاقانی نیارد باز دید

متن شعر کپی شد.