کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۰ - خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد...

1

خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد

سرگشته می دود به خیالش کجا رسد

2

چون آفتاب سایه به ماهی نبیندش

دیوانه ای چو من به هلالش کجا رسد

3

خود عالمی پر است که سلطان غلام اوست

چون من تهی دوی به وصالش کجا رسد

4

فتراک او بلندتر از چتر سنجری است

دست من گدا به دوالش کجا رسد

5

تا در لبش خزینه همه لعل و گوهر است

درویش را زکات ز مالش کجا رسد

6

تا صد هزار دانه دلها سپند اوست

عین الکمال خود به کمالش کجا رسد

7

عشقش چو آفتاب قیامت دل بسوخت

عشقش قیامتی است زوالش کجا رسد

8

خاقانی اینت غم که دلت نزد او گریخت

نظاره کن ز دور که حالش کجا رسد

متن شعر کپی شد.