غزل · خاقانی
غزل شماره ۱۴۹ - شور عشق تو در جهان افتاد...
1
شور عشق تو در جهان افتاد
بیدلان را به جان زیان افتاد
2
تو هنوز از جهان نزاده بدی
کز تو آوازه در جهان افتاد
3
آتشی زد غم تو در جانم
که شرارش بر آسمان افتاد
4
تو سلامت گزین که نام دلم
از ملامت به هر زبان افتاد
5
کار من مصلحت کجا گیرد
خاصه کاین فتنه در میان افتاد
6
صوتر حال خصم و خاقانی
مثل مار و باغبان افتاد