غزل · خاقانی
غزل شماره ۱۷۰ - عشق تو اندر دلم شاخ کنون می زند...
1
عشق تو اندر دلم شاخ کنون می زند
وز دل من صبر را بیخ کنون می کند
2
از سر میدان دل حمله همی آورد
بر در ایوان جان مرد همی افکند
3
عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است
و آمده تا هوش را خانه فروشی زند
4
دور فلک بر دلم کرد ز جور آنچه کرد
خوی تو نیز از جفا یاری او می کند
5
با تو ز دست فلک خیره چه نالم از آنک
هست در ستم که پیش پای بره نشکند