کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱ - نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید...

1

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسید

نی و هم من به وصف جمال تو در رسید

2

این چشم شور بخت تو را دید یک نظر

چندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید

3

عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته ام

نی از توام سلام و نه از دل خبر رسید

4

از دست آنکه دست به وصلت نمی رسد

جانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید

5

هر تیر کز گشاد ملامت برون پرید

بی آگهی سینه مرا بر جگر رسید

6

با این همه به یک نظر از دور قانعم

چو روزی از قضا و قدر این قدر رسید

7

دوری گزیدن از در تو دل نمی دهد

خاقانی این خبر ز دل خویش بر رسید

متن شعر کپی شد.