کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۷ - آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود...

1

آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود

زیرا که نه شب بود که تاریخ بقا بود

2

بودند بسی سوختگان گرد در او

لیکن به سرا پرده او بار مرا بود

3

من سایه شدم او ز پس چشم رقیبان

بر صورت من راست چو خورشید سما بود

4

بر چشم من آن ماه جهان سوز رقم بود

بر عشق وی این آه جهان سوز گوا بود

5

از وی طلب عهد و ز من لفظ بلی بود

از من سخن عذر و ازو عین رضا بود

6

بیرون ز قضا و ز قدر بود وصالش

چه جای قدر بود و چه پروای قضا بود

7

هر نعت که در وصف مثالش بشنودم

با صورت وصلش همه آن وصف خطا بود

8

من شیفته از شادی و پرسان ز دل خویش

کای دل به جهان اینکه مرا بود که را بود

9

من بودم و او و صفت حال من و او

صاحب خبران صبح دم و باد صبا بود

10

تا لاجرم امروز سمر شد که شب دوش

پروانه ای اندر حرم شمع صفا بود

11

آواز ز عشاق برآمد که فلان شب

معراج دگر نوبت خاقانی ما بود

متن شعر کپی شد.