کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴ - با درد تو کس منت مرهم نپذیرد...

1

با درد تو کس منت مرهم نپذیرد

با وصل تو کس ملکت عالم نپذیرد

2

تنگ است در وصل تو زان هیچ قدی نیست

کو بر در وصل تو رسد خم نپذیرد

3

آن کس که نگین لب تو یافت به صد جان

در عرض وی انگشتری جم نپذیرد

4

پیش لب تو تحفه فرستم دل و دین را

دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد

5

بار غم من صبر نپذرفت و عجب نیست

بر کوه اگر عرض کنی هم نپذیرد

6

در معرکه عشق تو عقلم سپر افکند

کان حمله که او آرد رستم نپذیرد

7

گفتی سر خاقانی دارم به سر و چشم

ای شوخ برو کز تو کس این دم نپذیرد

متن شعر کپی شد.