غزل · خاقانی
غزل شماره ۲۶۹ - طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم...
1
طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
ناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم
2
خضر لب تشنه در این بادیه سرگردان داشت
راه ننمود که بر چشمه حیوان برسم
3
شب تار و ره دور و خطر مدعیان
تا در دوست ندانم به چه عنوان برسم
4
عوض شکوه کنم شکر چو یوسف اظهار
من به دولت اگر از سیلی اخوان برسم
5
بلبلان خوبی صیاد بیان خواهم کرد
اگر این بار سلامت به گلستان برسم
6
قطره اشکم و اما ز فراوانی ضعف
طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم
7
در شهادتگه عشق است رسیدن مشکل
خاقنی راه چنان نیست که آسان برسم