کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۶ - شد آبروی عاشقان از خوی آتش ناک تو...

1

شد آبروی عاشقان از خوی آتش ناک تو

بنشین و بنشان باد خویش ای جان عاشق خاک تو

2

بس کن ز شور انگیختن وز خون ناحق ریختن

کز بس شکار آویختن فرسوده شد فتراک تو

3

ای قدر ایمان کم شده زان زلف سر درهم شده

وی قد خوبان خم شده پیش قد چالاک تو

4

بردی دل من ناگهان کردی به زلف اندر نهان

روزی نگفتی کای فلان اینک دل غم ناک تو

5

ای اسب هجر انگیخته نوشم به زهر آمیخته

روزم به شب بگریخته زان غمزه بی باک تو

6

مرغان و ماهی در وطن آسوده اند الا که من

بر من جهانی مرد و زن بخشوده اند الا که تو

7

دل گم شد از من بی سبب برکن چراغ و دل طلب

چون یافتی بگشای لب کاینک دل صد چاک تو

8

دل خستگان را بی طلب تریاک ها بخشی ز لب

محروم چون ماند ای عجب خاقانی از تریاک تو

متن شعر کپی شد.