غزل · خاقانی
غزل شماره ۳۰۴ - افدی بنفس من بدت فی المهد عنی غافله...
1
افدی بنفس من بدت فی المهد عنی غافله
لوقابلت شمس الضحی حارت و صارت آفله
2
ماهی ستاره زیورش هر هفت کرده پیکرش
هر هشت خلد از منظرش دیدم میان قافله
3
قلت ار حمینی هیت لک فالقلب فی البلوی هلک
قالت جنون عادلک هاوی هموم قاتله
4
زلفش نگر دلال دل از من چه پرسی حال دل
زان زلف پرس احوال دل یا شکر دارد یا گله
5
قلت اسمحینی بالقبل قالت الی کم ذی الحیل
ارسل رسولا لایمل کم من دموع سائله
6
خاقانی اینک در پیش بوسه زنان بر هر پی اش
راند دواسبه بر پیش کو راند یکسر راحله