کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۷ - از زلف هر کجا گرهی برگشاده ای...

1

از زلف هر کجا گرهی برگشاده ای

بر هر دلی هزار گره برنهاده ای

2

در روی من ز غمزه کمان ها کشیده ای

بر جان من ز طره کمین ها گشاده ای

3

بر هرچه در زمانه سواری به نیکوئی

الا بر وفا و مهر کز این دو پیاده ای

4

گفتی جفا نه کار من است ای سلیم دل

تو خود ز مادر از پی این کار زاده ای

5

دیدی که دل چگونه ز من در ربوده ای

پنداشتی که بر سر گنج اوفتاده ای

6

گفتی که روز سختی فریاد تو رسم

سخت است کار بهر چه روز ایستاده ای

7

خاقانی از جهان به پناه تو درگریخت

او را به دست خصم چرا باز داده ای

متن شعر کپی شد.