غزل · خاقانی
غزل شماره ۳۳۳ - تا بیش دل خراب داری...
1
تا بیش دل خراب داری
دل بیش کند ز جان سپاری
2
ای کار مرا به دولت تو
افتاد قرار بی قراری
3
دل خوش کردم چنین که دانی
تن دردادم چنان که داری
4
یک ناخن کم نمی کنی جور
تا خون دلم به ناخن آری
5
جان کاهی و اندهان فزائی
سیبی به دو کرده روزگاری
6
آوازه فراخ شد به عالم
درگاه تو را به تنگ باری
7
هر لحظه کشی ز صف عشاق
چندان که به دست چپ شماری
8
این باقی عمر با تو باشم
کز عمر گذشته یادگاری
9
خاک در تو رساند آخر
خاقانی را به تاجداری