کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۹ - آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی...

1

آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی

حقا که به یک خنده دو عالم بگشایی

2

ورچه نگشائی لب و در پوست بخندی

از رشته جانم گره غم بگشایی

3

مجروح توام شاید اگر زخم ببندی

رحمی کن ار حقه مرهم بگشایی

4

کاری است فرو بسته، گشادن تو توانی

صد مشکل ازین گونه به یک دم بگشایی

5

اندیشه مکن سلسله چرخ نبرد

گر کار چو زنجیر من از هم بگشایی

6

گفتی چو فلک دست جفا برنگشایم

ایمن نشوم، گر تو توئی هم بگشایی

7

هان ای دل خاقانی از آه سحری کوش

کاین چنبر افلاک خم از خم بگشایی

متن شعر کپی شد.