کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۰ - خود لطف بود چندان ای جان که تو داری...

1

خود لطف بود چندان ای جان که تو داری

دارند بتان لطف نه چندان که تو داری

2

بر مرکب خوبی فکنی طوق ز غبغب

دستارچه زان زلف پریشان که تو داری

3

بالله که عجب نیست گر از تابش غبغب

زرین شود آن گوی گریبان که تو داری

4

بر شکرت از پر مگس پرده چه سازی

ای من مگس آن شکرستان که تو داری

5

گفتی که برو گر مگسی برننشینی

هم مورچه ام بر سر آن خوان که تو داری

6

مژگانت مرا کشت که یک موی نیازرد

وین نیست عجب زان سر مژگان که تو داری

7

بگشای به دندان گره از رشته جانم

تا درد چنم زان سر دندان که تو داری

8

گفتی که چه سر داری در عشق نگوئی

دارم سر پای تو به آن جان که تو داری

9

بردی دل خاقانی از آن سان که تو دانی

میدار به زنهارش از آن سان که تو داری

متن شعر کپی شد.