کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۵ - هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری...

1

هرگز بود به شوخی چشم تو عبهری

یا راست تر ز قد تو باشد صنوبری

2

یا داشت خوبتر ز تو معشوق، عاشقی

یا زاد شوخ تر ز تو فرزند، مادری

3

گر بگذرم به کوی تو روزی هزار بار

بینم نشسته بر سر کویت مجاوری

4

یا دست بر دلی ز تو یا پای در گلی

یا باد در کفی ز تو یا خاک بر سری

5

کردی ز بیدلی تو مرا در جهان سمر

نی بی دلی است چون من و نی چون تو دلبری

6

نی چون من است در همه عالم ستم کشی

نی چون تو هست در همه گیتی ستم گری

7

پران شود ز زیر کله زاغ زلف تو

تا بر پرد ز بر دل من چون کبوتری

8

زان زلف عنبرینت رخم چنبری شود

تا پشت من خمیده شود همچو چنبری

9

گفتی چرا کشی سر زلف معنبرم

گویم که سازمش ز دل خویش مجمری

10

گوئی که شکر منت آید به آرزو

گویم حدیث در دهنت باد شکری

متن شعر کپی شد.