کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۲۳ - سوگند نامه و مدح رضی الدین ابونصر نظام الملک وزیر شروان شاه

1

مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب

کزین رواق طنینی که می رود دریاب

2

زبان مرغان خواهی طنین چرخ شنو

در سلیمان جویی به صدر خواجه شتاب

3

رواق چرخ همه پر صدای روحانی است

در آن صدا همه صیت وزیر عرش جناب

4

نظام کشور پنجم اجل رضی الدین

رضای ثانی ابونصر بوتراب رکاب

5

علی دلی که به ملک یزیدیان قلمش

همان کند که به دین ذوالفقار نصرت یاب

6

فلک به پیش رکاب وزیر هارون رای

نطاق بسته به هارونی آید اینت عجاب

7

ستاره بین که فلک را جلاجل کمر است

که بر کمرگه هارون جلاجل است صواب

8

زهی به دست فلک ظل چو آفتاب رحیم

زهی به کلک زحل سر چو مشتری وهاب

9

زکات دست تو توفیر سوره الانفال

سفیر جان تو عنوان سوره الاحزاب

10

دو دست و کلک تودیدم که در تمامی جود

دو قله اند ولیکن سه قبله طلاب

11

به جان عاقله کائنات یعنی تو

که کائنات قشور اند و حضرت تو لباب

12

ولی و خصم تو مخصوص جنت و سقرند

که این ندای قد افلح شنود و آن قدخاب

13

ملک صفات وزیرا ملک نشان صدرا

به توست قلب من ابریز سلب من ایجاب

14

به صدر شاه رساندند ناقلان که فلان

گذاشت طاعت این پادشاه رق رقاب

15

خلاص بود و کنون قلب شد ز سکه بگشت

مزور آمد و خائن چو سکه قلاب

16

میان تهی و سر و بن یکی است از همه روی

چو شکل خاتم و چون حرف میم در همه باب

17

به عز عز مهیمن به حق حق مهین

به جان جان پیمبر به سر سر کتاب

18

به مهر خاتم دل در اصابع الرحمن

به مهر خاتم وحی از مطالع الاعراب

19

به مکتب جبروت و به علم القرآن

به مبدء ملکوت و به مبدء الارباب

20

به خط احسن تقویم و آخرین تحویل

به آفتاب هویت به چارم اسطرلاب

21

ز میغ ها که سیه تر ز تخم پرپهن است

چو تخم پرپهن آرد برون سپید لعاب

22

به حق آنکه دهد بچگان بستان را

سپید شیر ز پستان سر سیاه سحاب

23

کند ز اهرمن دود رنگ خاکستر

چو سازد آتش و وقاروره ز آسمان و شهاب

24

چراغ علم فروزد چو خضر و اسکندر

در آب ظلمت ارحام ز آتش اصلاب

25

برنده ناخنه چشم شب به ناخن روز

کننده ناخن روز از حنای صبح خضاب

26

به ناف قبه عالم به صلب قائم کوه

به پشت راکع چرخ و به سجده مهتاب

27

به خال و زلف و لب و حجله عروس عرب

که سنگ کعبه و حلقه است و آستان و حجاب

28

به سر عطسه آدم به سنه الحمد

به هیکلش که ید الله سرشت از آب و تراب

29

به یک قیام و چهار اصل و چل صباح که هست

ازین سه معنی الف دال و میم بی اعراب

30

به تخم بوالبشر و خشک سال هفت هزار

به سال پانصد آخر که کرد فتح الباب

31

به بهترین خلف و اربعین صباح پدر

به صبح محشر و خمسین الف روز حساب

32

به بزم احمد و جلاب خاص و حلق خواص

بسی ستاره پاکش گذشته بر جلاب

33

به تاب یک سر ناخن قواره مه را

دو شاخ چون سر ناخن برا نمود بتاب

34

به سوز مجمر دین از بلال سوخته عود

به عود سوخته دندان سپیدی اصحاب

35

به یار محرم غار و به میر صاحب دلق

به پیر کشته غوغا، به شیر شرزه غاب

36

به بوتراب که شاه بهشت قنبر اوست

فدای کعب و ترابش کواعب و اتراب

37

به هفت نوبت چرخ و به پنج نوبت فرض

بدین دو صبح مدور ز آتش و سیماب

38

به صوفیان بلادوست عافیت دشمن

به حق عاقبت غم به جان غم برتاب

39

به هفت مردان بر کوه جودی و لبنان

همه سفینه بی رخت و بحر بی پایاب

40

به عنکبوت و کبوتر که پیش ترس شدند

همای بیضه دین را ز بیضه خوار غراب

41

بدان سگی که وفا کرد و برد نام ابد

به پشه ای که غزا کرد و یافت گنج ثواب

42

به گوسپندی کو را کلیم بود شبان

به گوسپندی کو را خلیل شد قصاب

43

به کنیت ملک اشرق کاسمانش نبشت

به سکه رخ خورشید بر، به زر مذاب

44

به سکه و به طراز ثنای او که بر آن

خدیو اعظم و خاقان اکبر است القاب

45

که بعد طاعت قرآن و کعبه، در سجده

پس از درود رسول و صحابه در محراب

46

نبردم و نبرم جز به بزم شاه سجود

نکردم و نکنم جز به صدر خواجه ایاب

47

وگر ز سکه طاعت بگشته ام جانم

چو سکه باد نگون سار زیر زخم عذاب

48

چو خاتمم همه چشم و چو سکه ام همه روی

اگرچه نقش کژم هست نیست جای عتاب

49

که موم و زر به کژی نقش راستی یابند

ز مهر خاتم سلطان و سکه ضراب

50

چو خاتمم به دروغی به دست چپ مفکن

که دست مال توام پای بند مال و نصاب

51

چو موم محرم گوش خزینه دار توام

نیم فسرده مرا زآتش عذاب متاب

52

چو پشت آینه پیش تو حلقه در گوشم

ز من چو آینه زنگ خورده روی متاب

53

وگر ز ظلم گله کرده ام مشو در خشم

که منصفی قسمی نو شنو به فصل خطاب

54

به چار نفس و سه روح و دو صحن و یک فطرت

به یک رقیب ودو فرع و سه نوع و چار اسباب

55

به تیز دستی نار و به کند پائی خاک

به خاک پاشی باد و به باد ساری آب

56

بدین دو خادم چالاک رومی و حبشی

درم خرید دو خاتون خرگه سنجاب

57

بهشت مهر بهشت اندرین سه غرفه مغز

به هفت حجله نور اندر این دو حجره خواب

58

به رشته زر خورشید نور بافنده

که بافت بر قد گیتی قبای گوهر تاب

59

به چتر شام ز انفاس بحر کرده سواد

به تیغ صبح ز کیمخت کوه کرده قراب

60

به کوه برق مثانه ز سنگ پاره لعل

به بحر ماه مشیمه ز نور بچه ناب

61

به پری و به فرشته به حور و عین و وحوش

به آدمی و به مرغ و به ماهی و به دواب

62

بدان نفس که بر افرازد آن یتیم علم

بدان زمان که بر اندازد این عروس نقاب

63

به تاب آینه دل در این سیاه غلاف

به آب آینه جان در این کبود سراب

64

به مطلع خرد و مقطع نفس که در او

خلاص جان خواص است از این خراس خراب

65

به تیر ناوکی از شست آه یاوگیان

که چار بالش سلطان درد به یک پرتاب

66

به اشک چون نمک من که بر سه پایه غم

تنم زگال ودلم آتش است و سینه کباب

67

به عدل تو که توئی نایب از خدا و خدیو

به فضل تو که توئی تائب از شرور و شراب

68

که بر من از فلک امسال ظلم ها رفته است

که هم فلک خجل آید به بازپرس جواب

69

برو که روز اذا الشمس کورت بینام

بنات نعش فلک را بریده موی و مصاب

70

همای کش تر از ین کرکسان جیفه نهاد

ندیده ام که ز عنقا کنند طعمه عقاب

71

بمانده ام ز نوا چون کمان حاجب راست

نخورده چاشنی خوان حاجب الحجاب

72

ز بند شاه ندارم گله معاذ الله

اگرچه آب مه من ببرد در مه آب

73

سیاه خانه وعیدان سرخ بر دل من

حریف رضوان بود و حدائق اعناب

74

ولی به جوشم ازین خام خای سگ سبلت

قراطغان شه پشمین، گه طعان و ضراب

75

که گفته است فلان می گریزد از پی آن

که شاه بشنود و باز داردم به عقاب

76

کجا گریزم سوی عراق یا اران

کجا روم سوی ابخاز یا به باب الباب

77

به شام یا به خراسان به مصر یا توران

به روم یا حبشستان به هند یا سقلاب

78

مرا گریز ز خانه به خانقاه بود

چو طفل کو سوی مادر گریزد از بر باب

79

به مهر مام و دو پستان و زقه خرما

به جان باب و دبستان و تخته آداب

80

به عید و نشره و ادینه و نماز دگر

به حق مهر زبان و سر خلیفه کتاب

81

به فرفره به مشاق و به کعب و سرمامک

به خرد چاهک و چوگان و گوی در طبطاب

82

به خایهای بط از نان خورده در دامن

به شیشه های بلور از خیو به شکل حباب

83

به کلبه و به سفال و ترازوی نارنج

به جفت و طاق آلوی جنابه و به جناب

84

به مشتگاه و به کشتی گه و به پیچیدن

فراز لب لب جوی محله چون لبلاب

85

به سر بزرگی حساد من که بودیشان

دراز گوش ندیم و دراز دم بواب

86

به باد فتق براهیم و غلمه عثمان

به دبه علی موش گیر وقت دباب

87

به دفه جد و ماشوره و کلابه چرخ

به آب گیر و به مشتوت و میخ کوب و طناب

88

به لوح پای و به پاچال و قرقر بکره

به نایژه به مکوک و به تار و پود ثیاب

89

به اره پدر و مثقب و کمانه و مقل

به خط مهره گردون و پره دولاب

90

به ریزه رنده او هم چو جعد زنگی پیر

به نوک تیشه او هم چو زلف رومی شاب

91

به دوستان دغل رنگ من که بیزارم

به عهد ماضی از اسلاف و حال از اعقاب

92

فلک برات برائت میان ما رانده است

ز یوم ینفخ فی الصور تا فلا انساب

93

به دنبه بش بوسعد طفلی از بوشهر

به قندز لب بونجم روبه از تلخاب

94

به طبله های عقاقیر میر ابوالحارث

به هیلهای بواسیر میر ابوالخطاب

95

به طبل ناقه مستسقیان بخورد جراد

به باد روده قولنجیان به پشک ذباب

96

به چار پاره زنگی به باد هرزه دزد

به بانگ زنگل نباش و گم گم نقاب

97

به ریش تیس و به بینی پیل و غبغب گاو

به خرس رقص کن و بوزنینه لعاب

98

به سیر کوبه رازی به دست حیدر رند

به گو پیازه بلخی بخوان جعفر باب

99

به روی زال و به سر خاب پنبه و ابره

به حیز و خشنی این زال گشته آن سرخاب

100

به غلمه طبقات طبق زنان سرای

به آب گینه و مازو و کندرو و گلاب

101

به زلف مقری مصروع و موذن بسطام

به سر مناره مذن به لب تنور قطاب

102

به زر سفره پشت از فشارش امعا

به سیم کان میان ران ز جنبش اعصاب

103

به شرط بی بی شمس و به شرب بابا خمس

به مصطکی و به بادام و پسته و عناب

104

به باد نمرود از سهم کرکس پران

به ریش فرعون از نظم لولوی خوشاب

105

به حیض هند و بروت یزید و سبلت شمر

به تیز عتبه و ریش مسیلمه کذاب

106

به زیبقی مقنع، به احمقی کیال

به روز کوری صباح و شب روی احباب

107

به عمر و خاص که عمرش سه باره کرد جهان

به عمر و عاص که عمرش دوباره یافت شباب

108

به گربزی کف نفط و سر بزی شیرو

به خشک ریشه یونان و شقشقه داراب

109

به جان آنکه چو عیسیم برد بر سر دار

نشست زیر و جهودانه می گریست به تاب

110

به موش زیر برو گربه خیانت کن

که این هژبر به چنگ است آن پلنگ به ناب

111

به ناب موش کز او سر فکنده ام چون چنگ

به چنگ گربه کزو دست بر سرم چو رباب

112

به ابن صبح که سرپنجه هاکند چو نجوم

به ابن عرس که دم لابه ها کند چو کلاب

113

به سام ابرص و حربا و خنفسا و جعل

به جیفه گاه و بناووس و مستراح و خلاب

114

کزاین نشیمن احسان و عدل نگریزم

و گرچه بنگه عمرم شود خراب و یباب

115

طریق هزل رها کن به جان شاه جهان

که من گریختنی نیستم به هیچ ابواب

116

ز من حکیمی سوگند نامه ای درخواست

به نام شاه جهان قبله اولوالالباب

117

ازین قصیده که گفتم سخنوران جهان

به حیرتند چو از منطق طیور، غراب

118

زهی تمیمه حسان ثابت و اعشی

زهی یتیمه سحبان وائل و عتاب

119

سخن که خیمه زند در ضمیر خاقانی

طناب او همه حبل الله آید از اطناب

120

بقای شاه جهان باد تا دهد سایه

زمین به شکل صنوبر فلک به لون سداب

121

ملک هر آینه آمین کند که بختش را

دعوت قد سمع الله دعوتی و اجاب

122

دعاش گفتم و اکنون امید من به خداست

الیه ادعوا برخوانم و الیه اناب

متن شعر کپی شد.