کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۱۵۲ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز

1

هر صبح که نو جهان ببینم

از منزل جان نشان ببینم

2

صبح آینه ای شود که در وی

نقش دل آسمان ببینم

3

پویم پی کاروان وسواس

غم بدرقه هم عنان ببینم

4

هر بار نفس که برگشایم

غم تعبیه در میان ببینم

5

صحرای دلم هزار فرسنگ

آتش گه کاروان ببینم

6

خیزم که کمین گه فلک را

یک شیردل از نهان ببینم

7

جویم که رصدگه زمان را

تنها روی آن زمان ببینم

8

در کهف نیاز شیرمردان

جان را سگ آستان ببینم

9

چون سر به سر دو زانو آرم

قرب دو سر کمان ببینم

10

بس بی نمک است عیش، وقت است

کز دیده نمک فشان ببینم

11

نشگفت که چون نمک بر آتش

لب را مدد از فغان ببینم

12

از جفتی غم به باد غصه

دل حامله گران ببینم

13

خون گریم و از دو هندوی چشم

رومی بچگان روان ببینم

14

بر هر مژه در چو اشک داود

برکرده به ریسمان ببینم

15

می جویم داد و نیست ممکن

کاین نادره در جهان ببینم

16

صورت نکنم که صورت داد

در گوهر انس و جان ببینم

17

در صد غم تازه تر گریزم

گر یک غم جان ستان ببینم

18

چو تب خالی که تب نشاند

دل را غم غم نشان ببینم

19

ترسم که به چشم ابلق عمر

از ناخنه استخوان ببینم

20

عمر است بهار نخل بندان

کش هر نفسی خزان ببینم

21

گفتی بروم به وهم نونو

سوز جگر فلان ببینم

22

تو سوز مرا گران نبینی

من وهم تو را گران ببینم

23

عمری به کران کنم که اهلی

زین کوچه باستان ببینم

24

بر غوره چهار مه کنم صبر

تا باده به خم ستان ببینم

25

دل نشکنم از عتاب باری

چون بالش پرنیان ببینم

26

بر آینه چشم از آن گمارم

کز هم جنسی نشان ببینم

27

سازم دل مرده را حنوطی

کز آینه زعفران ببینم

28

هر شب که به صفه های افلاک

صف ها زده میهمان ببینم

29

جوشم ز حسد که از ثریا

شش همدم مهربان ببینم

30

من خود نکنم طمع که شش یار

در شش سوی هفت خوان ببینم

31

هم ظن نبرم که کعبتین را

شش نقش به سالیان ببینم

32

اندیک دو دست فرقدان وار

در یک در آشیان ببینم

33

پس گویم دیده گیر کآخر

هم فرقت فرقدان ببینم

34

هر مه که به یک وطن مه و خور

با همچو دو عیش ران ببینم

35

حالی به وداع از اشک هر دو

لون شفق ارغوان ببینم

36

خور در تب و صرع دار یابم

مه در دق و ناتوان ببینم

37

از قحط کرم کجا گریزم

کانجا دل میزبان ببینم

38

جانی چو مزاج مشتری پاک

ز آلایش سوزیان ببینم

39

طبعی چو بنات نعش ز آمال

دوشیزه جاودان ببینم

40

دیری است که این فلک نگون است

زودش چو زمین ستان ببینم

41

گویم که فلک علوفه گاهی است

کورا ره کهکشان ببینم

42

مه ز آن به اسد رسد به هر ماه

تا در دم شیر نان ببینم

43

گو چرخ مکن ضمان روزی

همت بدل ضمان ببینم

44

از شیر شتر خوشی نجویم

چون ترشی ترکمان ببینم

45

روزی چه طلب کنم به خواری

خود بی طلب و هوان ببینم

46

گر موم که پاسبان درج است

نگذاشت که لعل کان ببینم

47

چون بر سر تاج شاه شد لعل

بی منت پاسبان ببینم

48

نی نی به گمان نیکم از بخت

کارم همه چون گمان ببینم

49

بختی که سیاه داشت در زین

خنگیش به زیر ران ببینم

50

دل رفت گر اهل دل بیابم

زین مرهم زخم آن ببینم

51

خسته نشوم ز خار نااهل

ز آن خار گل جنان ببینم

52

بهرام نیم که طیره گردم

چون مقنع و دوکدان ببینم

53

این تازه سخن که کردم ابداع

در روی زمین روان ببینم

54

دیوان مرا که گنج عرشی است

عین الله گنج بان ببینم

55

طرارانی که دزد گنج اند

هم دست بریده شان ببینم

56

طرار بریده سر چو طیار

آویخته بی زبان ببینم

57

امید به طالع است کز عمر

هیلاج بقا چنان ببینم

58

کاندر سنه ثون اختر سعد

در طالع کامران ببینم

59

شش سال دگر قران انجم

در آذر و مهرگان ببینم

60

هر هفت رسد به برج میزان

با بیست و یکش قران ببینم

61

نشگفت که چون نمک بر آتش

لب را مدد از فغان ببینم

62

کیوان به کناره بینم ار چه

هر هفت به یک مکان ببینم

63

گر خط شمال خسف گیرد

زی مکه روم امان ببینم

64

در حد حجاز امن یابم

گر سوی خزر زیان ببینم

65

در شانه گوسپند گردون

من حکم به از شبان ببینم

66

تا ظن نبری که هیچ نکبت

زین حکم دروغ سان ببینم

67

ره سوی یقین ندارد این حکم

هر چند ره بیان ببینم

68

حقا که دروغ داستانی است

بطلانی داستان ببینم

69

خاقانی را زبان حالت

از نا بده ترجمان ببینم

70

از خسف چه باک چون پناهم

درگاه خدایگان ببینم

71

دیدار سپاه دار ایران

در آینه روان ببینم

72

بر هفت فلک فراخته سر

تاج قزل ارسلان ببینم

73

با کوکبه مظفر الدین

دین همره و همرهان ببینم

74

امر ملک الملوک مغرب

هم رتبت کن فکان ببینم

75

جم ملکت و جم خصال و جم خوست

جم را ملک الزمان ببینم

76

کیخسرو دین که در سپاهش

صد رستم پهلوان ببینم

77

پرویز هدی که در بلادش

صد نعمان مرزبان ببینم

78

تاج سر خاندان سلجوق

بر تخت زر کیان ببینم

79

بر شاه کیان گهر فشانم

کورا گهر و کیان ببینم

80

خورشید اسد سوار یابم

بهرام زحل سنان ببینم

81

از رایتش آفتاب نصرت

در مشرق دودمان ببینم

82

در بارگه دوم سلیمان

سیمرغ کرم عیان ببینم

83

چون خوان سخا نهد سلیمان

عیسیش طفیل خوان ببینم

84

گر سنگ پذیرد آب جودش

ز آتش زنه ضیمران ببینم

85

دستارچه سیاه نیزه اش

چتر سر خضرخان ببینم

86

شیب سر تازیانه ش از قدر

حبل الله شه طغان ببینم

87

در یک سر ناخن از دو دستش

صد شیر نر ژیان ببینم

88

او شاه سه وقت و چار ملت

بر شاه مدیح خوان ببینم

89

دهر از فزعش به پنج هنگام

در ششدر امتحان ببینم

90

از هفت سپهر و هشت خلدش

روز آخور و شب ستان ببینم

91

نه چرخ ز قلزم کف شاه

مستسقی ده بنان ببینم

92

روئین تن عالم است و قصدش

هر هفته به هفت خوان ببینم

93

ماند به هلال شاه مغرب

کافزونش فروتر آن ببینم

94

نشگفت کز آن هلال دولت

عید دل خاندان ببینم

95

آری شه مغرب آن هلال است

کاندر حد قیروان ببینم

96

بر خاک درش ز بوس شاهان

نقش رخ آبدان ببینم

97

گر بر سر چرخ شد حسودش

هم در بن خاکدان ببینم

98

کرکس که به مکر شد سوی چرخ

بر خاک چو ماکیان ببینم

99

گر خصمش امیر مصر گردد

کورا عدن و عمان ببینم

100

پندار سر خر و بن خار

در عرصه بوستان ببینم

101

انگار خروس پیرزن را

بر پایه نردبان ببینم

102

ای تاجور اردشیر اسلام

کاجری خورت اردوان ببینم

103

ای سایه حق که عقل کل را

ز اخلاق تو دایگان ببینم

104

گردد فلک المحیط گویت

گر دست تو صولجان ببینم

105

زیبد فلک البروج کوست

کز نوبه زدن نوان ببینم

106

کیوانت شها، به عرض پرچم

بر رمح چو خیزران ببینم

107

از پرز پلاس آخور تو

برجیس به طیلسان ببینم

108

شمشیر هدی توئی که مریخ

شمشیر تو را فسان ببینم

109

خورشید ز برق نعل رخشت

ناری است که بی دخان ببینم

110

ناهید سزد هزاردستان

کایوان تو گلستان ببینم

111

ز اوصاف تو تیر هندسی را

باد رطب اللسان ببینم

112

هارون تو ماه وز ثریاش

شش زنگله در میان ببینم

113

امر تو و ابلق شب و روز

یک فحل و دو مادیان ببینم

114

محمود کفی که سیستانت

محکوم چو سیسجان ببینم

115

فتح تو به سومنات یابم

غزو تو به مولتان ببینم

116

چتر سیه و سپید پیلت

مالش ده سیستان ببینم

117

چون قصد کنی فتوح قنوج

ملت ز تو شادمان ببینم

118

گرد سپهت به نهرواله

سهم تو به نهروان ببینم

119

تو خسرو خاور و ز امرت

تعظیم به خاوران ببینم

120

تو دامغ روم و از حسامت

زلزال به دامغان ببینم

121

دریا هبتی و کوه هیبت

کز ذات تو این و آن ببینم

122

از رای تو صیقل فلک را

هفت آینه در دکان ببینم

123

گر هیچ سپه کشی سوی شام

آنجا سقر و جنان ببینم

124

از خلق تو خار و حنظل شام

گل شکر اصفهان ببینم

125

صور و عکه در امان امرت

چون ارمن و نخجوان ببینم

126

سگبانت شه فرنگ یابم

دربان شه عسقلان ببینم

127

تو قاهر مصر و چاوشت را

بر قاهره قهرمان ببینم

128

روزی که در ابرسان یمینت

برق گهر یمان ببینم

129

شیر فلک از نهیب گرزت

چون گاو زمین جبان ببینم

130

از ماه درفش تو مه چرخ

سوزان چو ز مه کتان ببینم

131

طوفان شود آشکار کز خون

شمشیر تو سیل ران ببینم

132

خنگ تو روان چو کشتی نوح

اندر طوفان روان ببینم

133

چون فال برآرمت ز مصحف

نصر الله در قرآن ببینم

134

در شان تو بینم آیت فتح

کاسباب نزول و شان ببینم

135

ای عرش سریر آسمان صدر

گر بزم تو خلد جان ببینم

136

در کعبه خلد صدر بزمت

کوثر، نم ناودان ببینم

137

بر خاک در تو آب حیوان

چون آتش رایگان ببینم

138

در خواب جلالت تو دیدم

در بیداری همان ببینم

139

زین شهر دو رنگ نشکنم دل

کورا دل ایرمان ببینم

140

زین هفت رصد نیفکنم بار

کانصاف تو دیده بان ببینم

141

این هفت رصد بیفکنم باز

تا منزل کاروان ببینم

142

از جور دو مار بر نجوشم

چون رایت کاویان ببینم

143

فر تو خبر دهد که چندان

تایید ظفر رسان ببینم

144

کز عمر هزار ساله چون نوح

صد دولت دیرمان ببینم

145

برگ همه دوستان بسازم

مرگ همه دشمنان ببینم

146

بر خاک درت زکات دربان

گنج زر شایگان ببینم

147

این فال ز سعد مستعار است

هستیش ز مستعان ببینم

متن شعر کپی شد.