رباعی · خاقانی
رباعی شماره ۵۵ - آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت...
1
آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت
2
تن بی دل و جان راه تو نتواند رفت
اسبی که فکند سم کجا داند رفت
رباعی · خاقانی
آن دل که ز دیده اشک خون راند رفت
و آن جان که وجود بر تو افشاند رفت
تن بی دل و جان راه تو نتواند رفت
اسبی که فکند سم کجا داند رفت