سایر · مسعود سعد سلمان
شماره ۱ - شاعران بینوا خوانند شعر با نوا...
1
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا
وز نوای شعرشان افزون نمی گردد نوا
2
طوطی اند و گفت نتوانند جز آموخته
عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا
3
اندر آن معنی که گویم بدهم انصاف سخن
پادشاهم بر سخن، ظالم نشاید پادشا
4
باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر
ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا
5
گوهر ار در زیر پای آرم کنم سنگ سیاه
خاک اگر در دست گیرم سازم از وی کیمیا
6
گر هجا گویم رمد از پیش من دیو سپید
ور غزل خوانم مرا منقاد گردد اژدها
7
کس مرا نشناسد و بیگانه رویم نزد خلق
زانکه در گیتی ز بی جنسی ندارم آشنا