غزل · انوری
غزل شماره ۱ - بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را...
1
بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را
2
ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم
وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را
3
کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید
غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را
4
لبت چون چشمه نوش است و ما اندر هوس مانده
که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را
5
به آب چشمه حیوان حیاتی انوری را ده
که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را