غزل · انوری
غزل شماره ۳ - ای کرده خجل بتان چین را...
1
ای کرده خجل بتان چین را
بازار شکسته حور عین را
2
بنشانده پیاده ماه گردون
برخاسته فتنه زمین را
3
مگذار مرا به ناز اگر چند
خوب آید ناز نازنین را
4
منمای همه جفا گه مهر
چیزی بگذار روز کین را
5
دلداران بیش از این ندارند
با درد قرین چو من قرین را
6
هم یاد کنند گه گه آخر
خدمتگاران اولین را
7
ای گم شده مه ز عکس رویت
در کوی تو لعبتان چین را
8
این از تو مرا بدیع ننمود
من روز همی شمردم این را
9
سیری نکند مرا ز جورت
چونان که ز جود مجد دین را