غزل · انوری
غزل شماره ۶ - گر باز دگرباره ببینم مگر اورا...
1
گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
2
با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید
تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
3
سوگند خورم من به خدا و به سر او
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
4
چندان که رسانید بلاها به سر من
یارب مرسان هیچ بلایی به سر او را
5
هر شب ز بر شام همی تا به سحرگه
رخساره کنم سرخ ز خون جگر او را