غزل · انوری
غزل شماره ۷ - از دور بدیدم آن پری را...
1
از دور بدیدم آن پری را
آن رشک بتان آزری را
2
در مغرب زلف عرض داده
صد قافله ماه و مشتری را
3
بر گوشه عارض چو کافور
برهم زده زلف عنبری را
4
جزعش به کرشمه درنوشته
صد تخته تازه کافری را
5
لعلش به ستیزه در نموده
صد معجزه پیمبری را
6
تیر مژه بر کمان ابرو
برکرده عتاب و داوری را
7
بر دامن هجر و وصل بسته
بدبختی و نیک اختری را
8
ترسان ترسان به طنز گفتم
آن مایه حسن و دلبری را
9
کز بهر خدای را کرایی؟
گفتا به خدا که انوری را