غزل · انوری
غزل شماره ۱۸ - ای به دیده دریغ خاک درت...
1
ای به دیده دریغ خاک درت
همه سوگند من به جان و سرت
2
گوش را منتست بر همه تن
از پی آن حدیث چون شکرت
3
اشک چون سیم و رخ چو زر کردم
از برای نثار رهگذرت
4
مایه کیمیاست خاک درت
کی درآید به چشم سیم و زرت
5
دل بی رحم تو رحیم شود
گر ز حال دلم شود خبرت