غزل · انوری
غزل شماره ۲۸ - هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست...
1
هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
هر نظر از چشم تو سحر حلالی دیگرست
2
ناید اندر وصف کس آن چشم و زلف از بهر آنک
در خیال هرکس از هریک خیالی دیگرست
3
هرچه دل با خویشتن صورت کند زان زلف و چشم
عقل دوراندیش گوید آن مثالی دیگرست
4
هرکسی زان چشم و زلف اندر گمانی دیگرند
وان گمانها نیز از هریک محالی دیگرست
5
گرچه در عین کمالست از نکویی گوییا
از ورای آن کمال او کمالی دیگرست
6
من به حالی دیگرم از عشق او هر لحظه ای
زانکه او در حسن هر ساعت به حالی دیگرست