غزل · انوری
غزل شماره ۴۱ - دل بی تو به صدهزار زاریست...
1
دل بی تو به صدهزار زاریست
جان در کف صدهزار خواریست
2
در عشق تو ز اشک دیده دل را
الحق ز هزار گونه یاریست
3
در راه تو خوارتر ز حاکم
ای بخت بد این چه خاکساریست
4
کردیم به کام دشمن ای دوست
دانم که نه این ز دوستاریست
5
هجران سیه گر توام کشت
این نیز هم از سپیدکاریست