غزل · انوری
غزل شماره ۶۳ - یار دل در میان نمی آرد...
1
یار دل در میان نمی آرد
وز دل من نشان نمی آرد
2
سایه بر کار من نمی فکند
تا که کارم به جان نمی آرد
3
وز بزرگی اگرچه در کارست
خویشتن را بدان نمی آرد
4
کی به پیمان من درآرد سر
چون که سر در جهان نمی آرد
5
روز عمرم گذشت و وعده وصل
شب هجرش کران نمی آرد
6
عمر سرمایه ایست نامعلوم
تاب چندین زیان نمی آرد
7
به سر او که عشق او به سرم
یک بلا رایگان نمی آرد
8
به دروغی بر انوری همه عمر
گر سر آرد توان نمی آرد