غزل · انوری
غزل شماره ۷۷ - بتی دارم که یک ساعت مرا بی غم بنگذارد...
1
بتی دارم که یک ساعت مرا بی غم بنگذارد
غمی کز وی دلم بیند فتوح عمر پندارد
2
نصیحت گو مرا گوید که برکن دل ز عشق او
نمی داند که عشق او رگی با جان من دارد
3
دلم چون آبله دارد دگر عشق فدا بر کف
مگر از جان به سیر آمد دلم کش باز می خارد
4
مرا گوید بیازارم اگر جان در غمم ندهی
چگویی جان بدان ارزد که او از من بیازارد
5
نتابم روی از او هرگز اگرچه در غم رویش
مرا چرخ کهن هردم بلایی نو به روی آرد