کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۹ - حلقه زلف تو بر گوش همی جان ببرد...

1

حلقه زلف تو بر گوش همی جان ببرد

دل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد

2

در سر زلف تو جز حلقه و چین خاصیتی است

که همی جان و تن و دین و دلم آن ببرد

3

خود دل از زلف تو دشوار توان داشت نگاه

که همی زلف تو از راه دل آسان ببرد

4

از خم زلف تو سامان رهایی نبود

هیچ دل را که همی سخت به سامان ببرد

5

عشق زلف تو چو سلطان دلم شد گفتم

کین مرا زود که از خدمت سلطان ببرد

6

برد از خدمت سلطانم از آن می ترسم

که کنون خوش خوشم از طاعت یزدان ببرد

متن شعر کپی شد.