کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۰ - عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد...

1

عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد

درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد

2

مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش

مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد

3

چه می کنی به چه مشغولی و چه می طلبی

چه گفتمت چه شنیدی چه در گمان آمد

4

مزن مزن پس از این در دل آتشم که ز تو

بیا بیا که بدین خسته دل غمان آمد

5

چنان که بود گمان رهی به بدعهدی

به عاقبت همه عهد تو همچنان آمد

6

کرانه کردی از من تو خود ندانستی

که دل ز عشق تو یکباره در میان آمد

7

مکن تکبر و بهر خدای راست بگوی

که تا حدیث منت هیچ بر زبان آمد

متن شعر کپی شد.