کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲ - نه در وصال تو بختم به کام دل برساند...

1

نه در وصال تو بختم به کام دل برساند

نه در فراق تو چرخم ز خویشتن برهاند

2

چو برنشیند عمرم مرا کجا بنشیند

اگر زمانه بخواهد که با توام بنشاند

3

زمن مپرس که بی من زمانه چون گذرانی

از آن بپرس که بر من زمانه می گذراند

4

مرا مگوی ز رویم چه غم رسیده به رویت

رسید آنچه رسید و هنوز تا چه رساند

5

دلی ببرد که یک لحظه باز می نفرستد

غمی بداد که یک ذره باز می نستاند

6

مرا به دست تو چون عشق باز داد وفا کن

جفا مکن که همیشه جهان چنین بنماند

7

ببرد حلقه زلفت دلم نهان زد و چشمت

چنان که بانگ برآمد که این که کرد و که داند

8

به غمزه چشم تو گفتش که گر تو داری ورنه

من این ندانم و دانم به کارهای تو ماند

متن شعر کپی شد.