کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸ - در همه آفاق دلداری نماند...

1

در همه آفاق دلداری نماند

در همه روی زمین یاری نماند

2

گل نماند اندر همه گلزار عشق

راستی باید نه گل خاری نماند

3

عقل با دل گفت کاندر باغ عشق

گرچه بر شاخ وفا باری نماند

4

یادگاری هم نماند آخر از آن

دل به بادی سرد گفت آری نماند

5

در جهان یک آشنا نگذاشت چرخ

چرخ را گویی جز این کاری نماند

6

گویی آخر این همه بیگانه اند

این ندانم آشنا یاری نماند

7

عشق را گفتم که صبرم اندکیست

گفت اینت بس که بسیاری نماند

8

انوری با خویشتن می ساز ازآنک

در دیار یار دیاری نماند

متن شعر کپی شد.