کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۱ - آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی زند...

1

آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی زند

دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمی زند

2

زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز

چون دست یافت زخم یکی کم نمی زند

3

گه گه به طعنه طال بقایی زدی مرا

واکنون چو راه دل بزد آنهم نمی زند

4

کی دست دل کنون در شادی زند ز عشق

الا به دست او در یک غم نمی زند

5

یارب چه فتح باب بلایی است آن کزو

یک ابر دیده نیست کزو نم نمی زند

6

چشمش کدام زاویه غارت نمی کند

زلفش کدام قاعده بر هم نمی زند

7

القصه در ولایت خوبی به کام دل

زد نوبتی که خسرو عالم نمی زند

متن شعر کپی شد.