کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۶ - معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند...

1

معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند

با آشنا و دوست کسی این چنین کند

2

چون در رکاب عهد و وفا می رود دلم

بیهوده است جور و جفا چند زین کند

3

دل پوستین به گازر غم داد و طرفه آنک

روز و شبم هنوز همی پوستین کند

4

گوید که دامن از تو و عهد تو درکشم

تا عشق من سزای تو در آستین کند

5

از آسمان تا به زمین منت است اگر

با این و آن حدیث من اندر زمین کند

6

چیزی دگر همی نشناسم درین جز آنک

باری گمان خلق به یک ره یقین کند

7

بریخ نوشت نام وفا کانوری چرا

نامم ز بهر مرتبه نقش نگین کند

متن شعر کپی شد.