کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۷ - من آن نیم که مرا بی تو جان تواند بود...

1

من آن نیم که مرا بی تو جان تواند بود

دل زمانه و برگ جهان تواند بود

2

نهان شد از من بیچاره راز محنت تو

قضای بد ز همه کس نهان تواند برد

3

خوش آنکه گویی چونی همی توانی نه

در این چنین سر و توشم توان تواند بود

4

اگر ز حال منت نیست هیچ گونه خبر

که حال من ز غمت بر چه سان تواند بود

5

چرا اگر به همه عمر ناله ای شنوی

به طعنه گویی کار فلان تواند بود

6

جفا مکن چه کنی بس که در ممالک حسن

برات عهد و وفا ناروان تواند بود

7

در این زمانه هر آوازه کز وفا فکنند

همه صدای خم آسمان تواند بود

8

اگر ز عهد و وفا هیچ ممکنست نشان

در این جهان چو نیابی در آن تواند بود

متن شعر کپی شد.