کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۲ - آب جمال جمله به جوی تو می رود...

1

آب جمال جمله به جوی تو می رود

خورشید در جنیبت روی تو می رود

2

ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش

دل در رکاب روی نکوی تو می رود

3

هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید

دردا از آنکه بر سر کوی تو می رود

4

هر دم هزار خرمن جان بیش می برد

بادی که در حمایت بوی تو می رود

5

جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول

چون کاین مضایقت همه سوی تو می رود

6

در خاک می نجویم جور زمانه را

با آنکه در زمانه ز خوی تو می رود

7

رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل

وین رنگ هم ز جنس رکوی تو می رود

متن شعر کپی شد.