کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۴ - وصلت به آب دیده میسر نمی شود...

1

وصلت به آب دیده میسر نمی شود

دستم به حیله های دگر درنمی شود

2

هرچند گرد پای و سر دل برآمدم

هیچم حدیث هجر تو در سر نمی شود

3

دل بیشتر ز دیده بپالود و همچنان

یک ذره ش آرزوی تو کمتر نمی شود

4

با آنکه کس به شادی من نیست در غمت

زین یک متاعم این همه درخور نمی شود

5

گفتم که کارم از غم عشقت به جان رسید

گفتی مرا حدیث تو باور نمی شود

6

جانا از این حدیث ترا خود فراغتیست

گر باورت همی شود و گر نمی شود

7

گویی چو زر شود همه کارت چو زر بود

کارت ز بی زریست که چون زر نمی شود

8

منت خدای را که ز اقبال مجد دین

رویم از این سخن به عرق تر نمی شود

9

در هیچ مجلس نبود تا چو انوری

یک شاعر و دو سه توانگر نمی شود

10

چندانک از زمانت برآید بگیر نقد

در خاوران نیم که میسر نمی شود

متن شعر کپی شد.