کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۹ - آنرا که غمت ز در درآید...

1

آنرا که غمت ز در درآید

مقصود دو عالمش برآید

2

در پای تو هرکه کشته گردد

از کل زمانه بر سر آید

3

با رنج تو راحت دو عالم

در چشم همی محقر آید

4

خود گر سخن از وصال گویی

کان کیست که در برابر آید

5

کس نیست که بر بساط عشقت

از صف نعال برتر آید

6

ماییم و سری و اندکی زر

تا عشق ترا چه درخور آید

7

پس با همه دل بگفته کای مرد

هرچه آید بر سر و زر آید

8

گر در همه عمر گویم ای وصل

هجرانت ز بام و در درآید

9

زان تا ز تو برنیایدم کام

کار دو جهان به هم برآید

10

تسلیم کن انوری که این نقش

هربار به شکل دیگر آید

متن شعر کپی شد.