کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۴ - از نازکی که رنگ رخ یار می نماید...

1

از نازکی که رنگ رخ یار می نماید

گل با همه لطافت او خار می نماید

2

وانجا که سایه سر زلفش رخ بپوشد

روز آفتاب بر سر دیوار می نماید

3

داعی عشق او چو به بازار دین برآید

سجاده ها به صورت زنار می نماید

4

در باغ روزگار ز بیداد نرگس او

تا شاخ نرگسی به مثل دار می نماید

5

فردای وعده هاش چنان روزگار خواهد

کامسال با بهانه او پار می نماید

6

گفتم که بوسه گفت که زر گفتمش که جان

گفت ای زبون نگر که خریدار می نماید

7

گفتم که جان به از زر گفتا که گر چنین است

زانم ازین متاع به خروار می نماید

8

تدبیر چه که هرکه ز گیتی به کاری آمد

در کار او فروشد و هم کار می نماید

9

زینسان که مانده اند کرا کار ازو برآید

چون کار انوری ز غمش زار می نماید

متن شعر کپی شد.