کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۵ - چو کاری ز یارم همی برنیاید...

1

چو کاری ز یارم همی برنیاید

چو نوری به کارم همی درنیاید

2

چه باشد که من در غم او سرآیم

چو بر من غم او همی سرنیاید

3

ولیکن همین غم به آخر که با این

همی هیچ شادی برابر نیاید

4

مرا کز در دل درآید غم او

ز صد شادی دیگر آن در نیاید

5

به پیغامش از حال خود بازگویم

کش از من نیاید که باور نیاید

6

جوابم فرستد کزین می چه جویی

اگر باورم آید و گر نیاید

7

ترا با غم خویشتن کار باشد

که از تو جز این کار دیگر نیاید

8

تو ای انوری گر نباشی چه باشد

ازین هیچ طوفان همی برنیاید

متن شعر کپی شد.