غزل · انوری
غزل شماره ۱۸۲ - بدو چشم تو که تا زنده ام...
1
بدو چشم تو که تا زنده ام
تو خداوندی و من بنده ام
2
سر زلف تو گواه منست
که من از بهر رخت زنده ام
3
به رخ خویش بنازی چنان
که من از عشق تو تا زنده ام
4
چه زنم خنده که در عشق تو
ز دو صد گریه بود خنده ام