کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۴ - بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم...

1

بدان عزمم که دیگر ره به میخانه کمر بندم

دل اندر وصل و هجر آن بت بیدادگر بندم

2

به رندی سر برافرازم به باده رخ برافروزم

ره میخانه برگیرم در طامات بربندم

3

چو عریان مانم از هستی قباهای بقا دوزم

چو مفلس گردم از هستی کمرهای به زر بندم

4

گرم یار خراباتی به کیش خویش بفریبد

به زنارش که در ساعت چو او زنار دربندم

5

ز خیر و شر چو حاصل شد سر از گردون برآرد خود

من نادان چه معنی را دل اندر خیر و شر بندم

6

چو کس واقف نمی گردد همی بر سر کار او

همین بندم دل آخر به که در کار دگر بندم

متن شعر کپی شد.